@font-face { font-family: myFont; src: url('time new roman.ttf'), url('time new roman.eot'); } خلاصه کتاب «نظریه های رسانه» :: Media Literacy & Cyber Culture

Media Literacy & Cyber Culture

Towards Islamic Approach

Media Literacy & Cyber Culture

Towards Islamic Approach

Media Literacy & Cyber Culture

خلاصه کتاب «نظریه های رسانه»

شنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۱۰ ق.ظ

نظریه‌های رسانه،‌ اندیشه‌های رایج و دیدگاه‌های انتقادی

نویسنده : سید محمد مهدی زاده


برای شناخت رسانه و نظریه های پیرامون آن کتاب «نظریه‌های رسانه،‌ اندیشه‌های رایج و دیدگاه‌های انتقادی» که دکتر سید محمد مهدی زاده نوشته و انتشارات همشهری منتشر کرده است؛ پیشنهاد خوبی می تواند باشد.

 کتاب «نظریه‌های رسانه،‌ اندیشه‌های رایج و دیدگاه‌های انتقادی» که امروز یکی از منابع اصلی کنکور کارشناسی ارشد علوم ارتباطات بویژه گرایش مدیریت رسانه نیز هست با نگاهی جامع به مسئله رسانه به مسائل پیرامونی آن پرداخته است. این کتاب که تجمیع سه جزوه درسی دکتر مهدی زاده در دانشگاه علامه طباطبایی است. این کتاب شامل مقدمه و 11فصل می‌باشد که این فصل‌ها عبارتست: از 1- چیستی نظریه: تعریف، نقش و اهمیت 2- نظریة ارتباطات و تحول تاریخی: رسانه و مدرنیته 3- نظریة اجتماعی رفتاری: کارکردها و آثار پیام‌های ارتباطی  4- نظریة هنجاری رسانه 5- نظریة ساختارگرایی و نشانه شناسی 6- نظریة تعامل‌گرایی و ساخت‌یابی  7- نظریة فمینیستی رسانه: رسانه و جنسی 8- نظریة اقتصاد سیاسی، صنعت فرهنگ و مطالعات پسا استعماری 9- نظریة مخاطب: مطالعات فرهنگی و مخاطبان فعال 10-نظریة پست مدرنیسم و ارتباطات: رسانه، تصویر و وانمایی 11-نظریة رسانه‌های جدید.

از جمله ویژگی‌های مهم این کتاب،‌ زبان ساده و دانشگاهی آن است. این زبان به ویژه وقتی اهمیت بیشتری می‌یابد که بدانیم بسیاری از این اندیشمندان،‌ به ویژه ساختارگراها و نیز پست مدرنیست‌ها،‌ زبانی دشوار و گاه غیرقابل فهم دارند و در بسیاری موارد،‌ برگردان آنها به زبان معیار فارسی، بسیار سخت است. ولی مهدی زاده به ترجمه نوشته‌های خارجی اکتفا نکرده،‌ بلکه نظریات و نوشته‌های دیگران را به زبان خود و به فارسی نگاشته است. نتیجه کار این شده که کتاب به‌ زبانی روان و ساده وقابل فهم به رشته تحریر در آمده است .گذشته از این،‌ نویسنده به روال کارهای دانشگاهی،‌ منابع خود را در متن و پایان کتاب آورده است که خود کتاب‌شناسی خوبی برای مطالعه بیشتر در این حوزه می باشد.

 

مقدمه

حضور و گستردگی رسانه در سپهر عمومی و انباشت و فوران نشانه ها و تصاویر رسانه ای در همه شئون زندگی چون اقتصاد،‌ سیاست، فرهنگ و... و تولید و توزیع معانی، به رسانه ای شدن فرهنگ،‌سیاست و اجتماع منتهی شده است. به این معنا که امروزه، رسانه ها صرفاً به عنوان یکی از نهادهای فرهنگی و اجتماعی و موثر بر دیگر قلمروها تلقی نمی شوند،‌ بلکه فضا و چارچوبی فراهم می آورند که فرهنگ، سیاست و اجتماع در آن جَرَیان می یابد.

به گونه ای که تقسیم بندی ها و گونه سازی های تاریخی و اجتماعی عمدتاً حول محور ارتباطات و رسانه شکل می گیرد و نامگذاری برهه های زمانی چون دهکده جهانی، جامعه اطلاعاتی، جامعه شبکه ای و... بر بنیان خصلت ها و ویژگی های ارتباطی و رسانه ای صورت می گیرد.

پس از اشاره به تعاریف نظریه و نقش و اهمیت آن در فهم پدیده ها در فصل اول

در فصل دوم،‌ نظریه هایی با نگاه پدیدار شناسانه به رسانه ها وفهم تاریخی نقش و تأثیر آن ها در شکل گیری جهان مدرن و نیز نقد ادبی و هنری پیامدهای این جهان نو ظهور و محصولات و فرآورده‌های رسانه‌ای،‌ در قالب نظریه رسانه‌ای مدرنیته و نقد مدرنیتی رسانه آورده شده است.

فصل سوم به نظریه هایی اختصاص دارد که بر بنیان رویکردهای اجتماعی و رفتاری و روش های تجربی و کمی به آثار و کارکردهای محتوای ارتباطی بر جامعه در سطوح فردی و اجتماعی تأکید می ورزند.

نگارنده این کتاب بدون ادعای کامل و جامع بودن اثر، سعی کرده است مجموعه نظریه‌های رسانه را به گونه‌ای دسته بندی و ساماندهی کند که به دور از پراکندگی و آشفتگی،‌ متنی منظم و مسنجم فراهم آورد تا خواننده بتواند درکی منطقی و منظم از رویکردهای نظری در این قلمرو داشته باشد.

اولویت این اثر پرداختن به نظریه‌های ارتباطات جمعی و رسانه بوده است و نظریه‌های ارتباطات و توسعه،‌ ارتباطات بین المللی و میان فرهنگی،‌ ارتباطات انسانی و ... را باید در آثار دیگر جست‌وجو کرد.

این اثر، فراتر از نظریه های اجتماعی و رفتاری که چارچوب مرسوم کتاب های نظریه های ارتباطات است، به نظریه های ساختگرایی، تعامل گرایی، فرهنگی، پسامدرن و ... نیز پرداخته است تا خوانندگان را با رویکردهای نظری جدید آشنا کند.

 

فصل اول

چیستی نظریه : تعریف، نقش و اهمیت

نظریه ها ارکان اساسی علوم را تشکیل می دهند،‌زیرا تمام تفسیرها و تحلیل های ما از پدیده های طبیعی و اجتماعی در قالب نظریه ها صورت می گیرد. بدون ذهن مسلح به نظریه، قادر به درک علمی از جهان پیرامون خود نیستیم. نظریه به داده ها و مشاهدات هر فرد نظم، ترتیب و میدان دید می دهد. وی می نویسد: «نظریه پردازی یعنی گردهم آوردن تکه ها و قطعات زیادی از تجارب و رویدادها به گونه ای که الگوی آن ها را مشاهده کنیم؛ و احتمالاً درک زنجیرة علل یا به زبان دیگر، درک این که مردم برای آن چه انجام داده اندچه دلایلی دارند» (اینگلیس،1377:4)

نظریه وار صحبت کردن یعنی صحبت کردن با هدف درک چیزی. نظریه، خالق درک جدیدی است و بدین خاطر خالق نوع جدیدی از دانش است که به نوبه خود، اقدام جدید را امکان پذیر می سازد»

کوین ویلیامز در تعریف نظریه می نویسد: « نظریه بخشی از کوشش محققان برای قابل فهم کردن رویدادهایی است که پیرامون آن ها جریان دارد.

هدف نظریه، تشریح و کمک به درک و تفسیر پدیده ها و ارائه رهنمودهایی است تا نشان دهد که چرا چنین پدیده هایی به شیوه هایی خاص اتفاق می افتد. (ویلیامز، 1386:14).

وی توسعه نظریه ها، مفاهیم و چشم اندازها را برای درک و فهم رسانه ها ضروری می داند.

در تعریفی دیگر، استیفن لیتل جان (1384) نظریه را تلاش در جهت توصیف، تبییت و تفسیر یک تجربه، پدیده و رویداد تعریف می کند.

لیتل جان دو کلیت را درباره نظریه ها مطرح می کند.1- انتزاعی 2- ساختاری

«پردازش مفهوم اساساً در وجود انسان هاست. تمام دنیای نمادین با تمام شناخته ها و ناشناخته های آن، از شکل گیری مفاهیم نشأت می گیرند. بنابراین یکی از اهداف نظریه، ارائه مفاهیم مفید و مناسب است» (لیتل جان، 1384:4-73)

جولیا وود (2000)، اهداف نظریه پردازی در حوزه علوم انسانی را « توصیف» ، «تبیین» ، «پیش بینی یا درک» و « اصلاح یا تغییر»‌پدیده های اجتماعی و انسانی بیان می کند. وی گام اول در شناخت و معرفی یک پدیده را توصیف آن پدیده می داند که الزاماً انعکاس بی طرفانه واقعیت عینی نیست، بلکه دارای بُعد ذهنی است.

تبیین، کوششی برای فهم چرایی و چگونگی رفتار و عملکرد پدیده ها و شناسایی روابط {علی} بین آن هاست. سومین هدف نظریه پردازی، پیش بینی و کنترل است که پس از شناخت روابط قانونمند و علی بین پدیده ها صورت می گیرد.

 

نقش ها و کاربردهای نظریه

اندیشمندان و پژوهشگران عرصه علم و معرفت بر نقش و اهمیت نظریه در علم اتفاق نظر دارند و هریک نقش هایی را برای آن برمی شمارند. لیتل جان نقش های هشتگانه زیر را برای نظریه برمی شمرد:

1- اولین نقش نظریه، تنظیم و خلاضصه کردن دانش است.

مزایای این نقش: محقق می تواند برای هر تحقیقی از دانش منظمی که دانش پژوهان پیشین به دست آورده اند استفاده کند.

2- دومین نقش نظریه، تمرکز است. بر بعضی از متغیرها و روابط آن‌ها تأکید و بقیة موارد را خارج می‌کنند.

3- سومین نقش نظریه، روشن کردن یا توضیح مشاهدات است: نظریه علائمی برای نفسیر، توضیح و درک پیچیدگی روابط انسان ارائه می‌دهد.

4- چهارمین نقش نظریه پیش بینی است. اکثر نظریه‌ها به نظریه‌پرداز امکان پیش‌بینی حوادث ورویدادها را می‌دهند.

5- پنجمین نقش نظریه، نقش کاوشگرانة آن است. این نقش نظریه در کمک به کشف مطالب به منظور کسب شناخت بیشتر و گسترش هریک از نقش‌های دیگر آن بسیار مهم و حساس است.

6- نظریه‌ها نقش ارتباطی ضروری و لازمی دارند. نظریه چارچوبی برای ارتباطات و محل آزادی برای بحث، تبادل نظر و انتقاد فراهم می‌آورد.

7- هفتمین نقش نظریه،‌ کنترل است. این نقش از پرسش‌های ارزشی حاصل می‌شود که در آن‌ها نظریه‌پرداز می‌کوشد تأثیر و خصوصیات رفتاری خاص را مورد قضاوت و بررسی قرار دهد.

8- نقش نهایی نظریه،‌ حالت زایشی آن است. این نقش به معنای استفاده از نظریه در جهت برخورد بازندگی فرهنگی حاکم و ایجاد راه‌های جدید زندگی و به معنی استفاده از نظریه برای رسیدن به تحول است.

لیتیل جان علاوه بر برشمردن نقش‌های هشتگانه برای نظریه،‌ چهار کاربرد نظریه را چنین بیان می‌کند:

1- نظریه‌ها به ما کمک می‌کنند تا ببینیم.

2- نظریه‌ها به ما کمک می‌کنند جستجو کنیم.

3- نظریه‌ها به ما کمک می‌کنند انتقاد کنیم.

4- نظریه‌ها به ما کمک می‌کنند عمل کنیم.

آزمون نهایی هر نظریه این است که درک ما را از جهانی که د رآن زندگی می‌کنیم تا چه حد گسترش می‌دهد. آزمون هر نظریه در عرصة ارتباطات و رسانه هم این است که درک ما را از نقش و تأثیر رسانه‌ها و ارتباطات در زندگی روزمره تا چه حد بسط می‌دهد. نظریة خوب کمک می‌کند تا دانش ما از رسانه‌های جمعی گسترش یابد (ویلیامز،‌1386: 22).

با شناخت انواع نظریه‌های رسانه و درک آن‌ها، امکادن تفسیر رخدادها به شیوه‌هایی قابل انعطاف‌تر،‌ سودمند‌تر و مشخص‌تر فراهم می‌آید.

 

فصل دوم

نظریة ارتباطات و تحول تاریخی: رسانه و مدرنیته

یکی از تقسیم‌بندی‌های رایج در ادبیات علوم اجتماعی،‌ تفکیک و تمایز بین جوامع سنتی و مدرن یا به عبارتی،‌ سنت و مدرنیته است. مدرنیته بر پیشرفت‌های اجتماعی،‌ اقتصادی، سیاسی و فناورانه‌ای دلالت دارد که به عنوان مشخصه‌های انتقال از جوامع سنتی به تمدن مدرن شناخته می‌شود. در تعریف و ترسیم ویژگی‌های دوران مدرن و پیشامدرن،‌ نظریه‌پردازان حوزه‌های مختلف سیاسی،‌ اجتماعی و... هریک شاخص‌هایی را ذکر کرده‌اند.

مؤلفه‌های تأثیرگذار در فهم جهان مدرن،‌ مفاهیم زمان و مکان و جدایی این دو از یکدیگر است.

اما در جهان مدرن به ویژه از اواخر قرن بیستم، رابطة زمان و مکان دگرگون و زمان از مکان جدا شده است. زمان و مکان شدیداً فشرده شده‌اند. به گونه‌ای که زمان کوتاه‌تر و مکان کوچک‌تر شده است. رابرتسون (1992) این وضعیت را فشردگی جهان،‌ هاروی (1989) آن را فشردگی زمان مکان و گیدنز (1-1990) این فرایند را جدایی زمان از مکان می‌نامد (مونژ، 1387: 764).

«زمان مشابه» به «مکان مشابه» نیاز داشت. با جدا شدن زمان و مکان که با رسانه‌های فنی میسر شد، تجربة هم زمانی از شرط هم مکانی جدا شد.

هم زمانی در مکان گسترش یافت و از نظر دیدگاه‌ و بُرد،‌ جهانی شد» (تامپسون، 1379:8-47).

گیدنز (1377) معتقد است دربارة جدایی فضا زمان از مکان باز اندیشانة مدرنیته را مطرح نمود.

بازاندیشی در نظر گیدنز، به معنی تغییر کنش انسانی در پرتو شناخت جدید و یک نیروی بنیادی در دوران مدرن است. او نقش رسانه‌های جدید را در این بازاندیشی بسیار اساسی می‌داند و معتقد است که بسط جهانی نهادهای مدرنیته،‌ بدون جمع آمدن دانشی که رسانه‌ها ارائه می‌دهند،‌ امکان پذیر نبود.

یکی از موضوعات مورد مجادله، تاریخ شروع مدرنیته است. بعضی تاریخ مدرنیته را ظهور اندیشة روشنگری {به عنوان عصر عقل} در قرن هجدهم و برخی نیز شروع سرمایه‌داری در قرن شانزدهم می‌دانند. اما در خصوص مباحث مربوط به نظریة رسانه، ظهور مدرنیته حول و حوش نیمة دوم قرن پانزدهم میلادی یعنی اختراع و گسترش نخستین فناوری رسانه یا همان ماشین چاپ و مطبوعات چاپی است.

مارشال برمن در کتاب تجربة مدرنیته (1384)،‌ به سه مرحلة مدرنیته اشاره می‌کند: نخست،‌ آغاز قرن شانزدهم تا پایان قرن هجدهم که در آن مردم زندگی مدرن را تجربه می‌کنند. آنان هنوز به درستی نمی‌دانند که چه برسرشان آمده است و با بیم و امید،‌ واژگان مناسب وضعیت جدید خویش را در تاریکی جستجو می‌کنند و درک آنان از اجتماع مدرن نیز ناچیز است. مرحلة دوم، عصر شروع انقلاب در دهة 1790 با انقلاب فرانسه و گذر به قرن نوزدهم است. عصری که عامة مردم به طور ناگهانی و دراماتیک به درون زندگی مدرن آمدند. همة آحاد مردم در این احساس شریکند که در عصری انقلابی زندگی می‌کنند،‌ عصری که تمامی ابعاد شخصی، اجتماعی و سیاسی حیات بشری را دستخوش تغییر می‌کند. در مرحلة سوم در قرن بیستم،‌ جهانی شدن زندگی مدرن به ظهور مدرنیسم به عنوان شکل هنر رادیکال وصل شد.

گسترش وسیع مدرنیزاسیون تحت عنوان سرمایه‌داری صنعتی، منادی فرهنگ مدرنیسم بود. مدرنیسم همان مدرنیته نیست. مدرنیسم به ویژه اشاره‌ای است به هنر و نگارش جدید از 1890 تا 1940 میلادی. هنر،‌ ادبیات و نقد مدرنیستی مبتنی بر این ایده است که ابتکار و خلاقیت فردی،‌ مورد تهدید محیط خصمانة سیاست‌های ظالمانه،‌اقتصادهای پیشرفته،‌ فناوری و دیگر نیروهای اجتماعی از جمله رسانه‌‌های جمعی است.

رویکردهای مشمول نقد مدرنیستی رسانه، رسانه‌ها و ارتباطات جمعی را عامل فروپاشی نظم اجتماعی و زوال فرهنگی می‌دانند. این فصل ترکیب ایده‌های نظریه پردازان رسانه‌ای مدرنیته و نقد مدرنیستی رسانه است.

 

هارولداینس: سوگیری ارتباطات

هارولد اینیس با طرح مفهوم «سوگیری ارتباطات» برای فناوری‌های ارتباطی و رسانه‌ای،‌ سوگیری نسبت به «زمان» و «مکان» قائل است. او رسانه‌های دارای سوگیری نسبت به زمان مانند پوست،‌ سفال و سنگ را سنگین،‌ ماندگار و با دوام و در مقابل، رسانه‌های دارای سوگیری نسبت به مکان مانند کاغذ و پاپیروس را سبک و کم دوام می‌داند. از دید او، رسانه‌های وابسته به زمان سنگین و دیرپا، یا مانند سنت گفتار، با دوام بودند و به سختی از بین می‌رفتند. اما رسانه‌های وابسته به مکان،‌ سبک و قابل حمل بودند و امکان توسعه در مکان را داشتند.

 

مارشال مک لوهان: رسانه، پیام است

مارشال مک لوهان عامل اساسی تحولات تاریخی و اجتماعی را نظام‌های ارتباطی و نوع رسانه در انتقال پیام می‌داند. به نظر او، عامل اول یعنی نظام ارتباطی، تعیین کنندة عامل دوم یعنی محتوای پیام است. او مبانی اساسی نظریة خود را در یک جمله بیان می‌کند: رسانه،‌ پیام است.

 

والتر بنیامین: هنر و باز تولید مکانیکی

بنیامین اذغان می‌کند که با از میان رفتن عنصر اصیل هنر یعنی «هاله»، اثر هنری به جای تکیه بر مهمترین کارکردی که تاکنون داشت یعنی کارکرد آیینی؛ به پراکسیس (عمل اجتماعی) دیگری چون سیاست وابسته می‌شود. سیاسی شدن زیبایی شناسی، منش گریز ناپذیر دوران باز تولید و تکثیر مکانیکی است.

هالة اثر هنری دارای سه ساحت است:1) اثریکه و خاص است؛ 2) با ما فاصله دارد؛
3) و جاودانی به نظر می‌رسد.

نظر بنیامین دربارة «هاله» مبتنی بر این ادعاست که وجود اثر هنری با ارجاع به هالة آن، از کارکرد آیینی آن جدا نیست.

برای مثال، نقاشی لبخند ژوکوند اثر لئوناردو داوینچی،‌ روزی والا بود،‌ یعنی تجلی و ارزش آیینی داشت؛‌ با ما فاصله داشت،‌ در موزة لوور بود و باید به زیارتش می رفتیم،‌ یکی بیشتر نبود،‌ همان که به دیواری از لوور آویزان بود و در آن حالت مقدس و رمزآلود، جاودانه می‌نمود؛ اما امروز چنین نیست،‌ بلکه پوستری چاپی با کیفیتی عالی است که هرکس با بهایی اندک آن را می‌خرد و به دیوارخانه آویزان می‌کند (احمدی، 1376:6-65).

 

جان تا مپسون: رسانه و مدرنیته

او در بارة نقش رسانه‌ها در صورت بندی‌های فرهنگی و اجتماعی جهان مدرن،‌ به نقش این رسانه‌ها در کالایی‌سازی اشکال و صور نمادین و تضعیف اقتدار دینی اشاره می‌کند و می‌نویسد: «ظهور صنایع رسانه‌ای به عنوان پایه‌های جدید قدرت نمادین،‌ فرایندی است که می‌توان سابقة آن را در نیمة دوم قرن پانزدهم جستجو کرد. در طول این زمان بود که تکنیک‌های چاپ در سراسر مراکز شهری اروپا گسترش یافت.

تامپسون با اشاره به نقش صنعت چاپ د رتضعیف اقتدار دینی کلیسا و ظهور و گسترش اصلاحات مذهبی در غرب می‌افزاید:«کلیسا در سال‌های اولیه صنعت چاپ به شدت از تولید شیوه‌های جدید تکثیر متون حمایت می‌کرد.

وی در این کتاب،‌ رسانه‌ها را از جمله عوامل ظهور و تکامل مدرنیته،‌ بسط و گسترش اقتصاد و تجارت سرمایه‌داری، شکل‌گیری نظام‌های سیاسی دولت ملت، تقویت جهانی‌سازی،‌ توسعة فرایند معناسازی و شکل‌گیری هویت شخصی مدرن و صورت‌بندی اشکال جدید تعامل اجتماعی معرفی می‌کند.

 

یورگن هابرماس: رسانه و حوزة عمومی

یورگن هابرماس در کتاب دگرگونی ساختاری حوزه عمومی به تبیین پیدایش تاریخی اجتماعی افکار عمومی طبقة متوسط و بورژوا و استقلال نسبی آن از سلطنت مطقه در اروپای قرون هجدهم و نوزدهم می‌پردازد.

وی حوزة عمومی یا به بیان صحیح‌تر، آن‌چه «حوزة عمومی بورژوایی در وهلة اول قلمرویی بود که در آن افراد خصوصی گردهم می آمدند و «عموم» را شکل می‌دادند. آن‌ها به تدریج توانستند حوزه عمومی تحت کنترل دولت را زیر سیطرة خود در آورند و اقتدار آن را به چالش بکشند (هابرماس، 1384:53).

 

نوع رسانه خبری

محتوای مورد تأکید

دروازه بانان اصلی / نفوذ

1. جزوه های حاوی اطلاعات (خبرنامه)

اخبار واقعی

نامشخص

2. نشریات و گاه‌نامه‌های انتقادی (هفته نامه‌های اخلاقی)

تفسیر / گفت‌و‌گوی ادبی و سیاسی

سردبیر / نویسندگان (حوزه عمومی بورژوایی)

3. {نشریات با} عنوان مصرف کننده (مانند روزنامه‌های عامه پسند)

آگهی / روابط عمومی

ناشران / مالکان

 

فردیناند تونیس: کمین شافت و گِرل شافت

فردیناند تونیس ریشة جامعة جدید را در انواع تازة ارتباط می‌داند. به عبارتی،‌ وی معیار تفکیک و تمایز میان جهان قدیم و جهان جدید را نه در سازمان یا ساخت نهادین و عوامل بیرونی، بلکه در روابط میان افراد جستجو می‌کند. تونیس با تمایز میان گمین شافت (اجتماع) و گزل شاف (جامعه) بر تحول روابط اجتماعی تأکید دارد.

گمین شافت به نوعی سازمان اجتماعی گفته می شود که مشخصة آن روابط نزدیک میان فردی و احاسات دو سویة پیوند دهنده‌ای است که انسان‌ها را به عنوان اعضای یک کلیت اجتماعی گردهم می‌آورد. گمین شافت، کنترل اجتماعی قوی ولی غیررسمی است و از طریق سنت از جمله سنت دینی، خانواده و دوستان عمل می‌کند. در مقابل، مشخصة گزل شافت شکل بروکراتیک‌تر و غیر شخصی‌تر سازماندهی و کنترل اجتماعی ناشی از قرارداد {اجتماعی} به پشتیبانی دولت است.

 

دیوید رایزمن: از قطب‌نما تا گردش‌نما

دیوید رایزمن در کتاب تودة تنها با اشاره به پیامدهای سوء فناوری‌های رسانه‌ای و مظاهر پیشرفت مدرنیته،‌ سویة تاریک آن را مورد نقد و بررسی قرار می‌دهد.

وی با اتخاذ دیدگاهی فرهنگی و توجه به نوع شخصیت در تقسیم‌بندی مراحل زندگی بشر،‌ سه نوع شخصیت را از هم تفکیک می‌کند: شخصیت سنت راهبر،‌ شخصیت درون راهبر و شخصیت دگر راهبر.

مشخصة شخصیت سنت راهبر،‌ فقدان تحرک اجتماعی و پیوندهای نسبتاً ثابت طایفه‌ای و قبیله‌ای است.

مشخصة شخصیت درون راهبر،‌ تحرک شخصی در حال رشد، افزایش ثروت و فرصت‌های شغلی و جهت‌گیری به سوی درون است.

ویژگی شخصیت دگرراهبر،‌ جهت‌گیری تحت تأثیر نیروهای بیرونی وتوجه به «دیگران» است.

 

اف.آر.لیویس: تمدن توده‌وار

مدرنیسم، سنتی ادبی و زیبایی شناختی در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بود که بیانگر نوعی بدبینی نسبت به مدنیته و فناوری است. به عنوان مثال، نمایشنامه‌های برشت،‌ نمایشنامه‌هایی مدرنیستی در حمله به فاشیسم و حرص و آزسرمایه‌داری است.

لیویس نسبت به پیامدهای تمدن مدرن بدبین بود و مدرنیته را عامل فروپاشی «نظم جاری» می‌دانست. او در کتاب تمدن توده‌وار و فرهنگ اقلیت (1930) علیه فرهنگ توده‌وار موضع گرفت و آن را ثمرة منفعت طلبی و جذب نازلترین وجوه مشترک میان توده مردم نامید. لیویس به ویژه نگران ورود کالاهای فرهنگی امریکایی نظیر فیلم‌های هالیوودی و رمان ارزان و عامه‌پسند بود.

 

ریچارد هوگارت،‌ نظریه‌پرداز فرهنگ معاصر انگلیسی

به زعم وی، ویژگی اصلی فرهنگ قدیم طبقات پایین، احساس همبستگی و پیوندی بود که آن فرهنگ میان مردم ایجاد می‌کرد. از آن‌جا که آن فرهنگ برخاسته از علایق و تلخی‌ها و شیرینی‌های زندگی آن‌ها بود،‌ آیینة تمام نمای کلیت زندگی‌شان نیز به شمار می‌رفت. فرهنگ قدیم،‌ فرهنگ جماعتی است؛ در حالی که فرهنگ سرگرمی مدرن،‌ فرهنگ توده‌‌ای است؛ یعنی برخاسته از علایق جماعت نیست (بشریه، 1379:58).

هوگارت، کارکرد رسانه‌های جمعی را دخل و تصرف در فرهنگ اصیل ورواج فرهنگی مصنوعی، بی‌رنگ و رو و پیش‌پا افتاده می‌داند. فرهنگ برآمده از رسانه‌های جممعی، فرهنگ توده‌وار است که سیراب کنندة روح نیست،‌ بلکه تجارت زده و انتزاعی است.

 

ریموند ویلیامز: فناوری و شکل فرهنگ

مطبوعات چاپی در قرن پانزدهم میلادی ظهور کرد،‌ اما تعداد افرادی که توانایی خواندن و نوشتن داشتند تا مدت‌ها ثابت بود و سیصد سال پس از اختراع گوتنبرگ،‌ سوادآموزی به طور گسترده در میان طبقة متوسط بریتانیا گسترش یافت»

ویلیام تأکید دارد که با ذکر نمونه‌های تاریخی از ابداعات و اختراعات در ارتباطات جمعی نشان می‌‌دهد که هر تکنولوژی قبل از آن که ابداع شود،‌ با توجه به اهداف برنامه‌ریزی شدة قبلی، پیش‌بینی شده بود.

از نظر ویلیامز،‌ تاریخ تلویزیون با تاریخ «برق» مرتبط و درهم تنیده است،‌ و تاریخ برق خود با تاریخ سرمایه‌داری صنعتی مرتبط است.

به نظر او، تکنولوژی از هر نوع و نه فقط تکنولوژی رسانه‌ای،‌ گسترش دهندة اهداف نظامی، تجاری و سیاسی است.

 

فصل سوم

نظریة اجتماعی رفتاری: کارکردها و آثار پیام‌های ارتباطی

نظریة کارکرد پیام‌های ارتباطی

امیل دورکیم با نگاهی کراکردی به جامعه و تشبیه آن به ارگانیسم موجود زنده،‌ ضمن تأکید بر نظم و انسجام اجتماعی، بر اهمیت ارتباط در فرایند حفظ و تحول جامعه و نقشی که این ارتباط در تولید و باز تولید اجماع و توافق در مورد مسائل و حفظ تعادل در جامعه ایفا می‌کند،‌ اشاره دارد.

کوین ویلیامز، مشخصه‌های کراکردگرایی و کارکرد رسانه‌ها را چنین برمی‌شمارد:

1. کارکردگرایی به جامعه به عنوان نظامی از عناصر و بخش‌های به هم پیوسته با فعالیت‌های مرتبط به هم،‌ مداوم و از پیش تعریف شده می‌نگرد.

2. چنین جامعه‌ای به سمت تعادل پویا تمایل دارد و اگر ناهماهنگی در آن رخ دهد‌، نیروهای درون جامعه برای استقرار دوبارة نظم دخالت می‌کنند.

3. تمامی فعالیت‌های مرتبط به هم،‌ مداوم و از پیش تعریف شدة جامعه، در حفظ تعادل سهیم هستند.

4. بعضی از فعالیت‌های از پیش تعریف شده و مداوم جامعه،‌ برای بقای آن ضرورت دارند.

5. رسانه‌های ارتباط جمعی یکی از فعالیت‌های از پیش تعیین شده و مداوم هستند و در حفظ ثبات و تعادل جامعه نقش دارند.

6. ارتباط جمعی یکی از عناصر لازم و ضروری ساختار جامعه است و جامعه بدون آن نمی‌تواند به حیات خود ادامه دهد.

7. وسایل ارتباط جمعی در صورت خلق بی‌نظمی و ناهماهنگی،‌ دارای کژ کارکرد می‌شوند (ویلیامز، 1386:62).

یکی از محققانی که به طور جدی به نقش و کارکرد پیام‌های ارتباطی در جامعه توجه کرده است،‌ هارولدلاسول محقق ارتباطات و وی سه کارکرد «نظارت بر محیط»،‌ «همبستگی اجتماعی» و «انتقال میراث فرهنگی» را برای مطبوعات و رسانه‌ها بر می‌شمارد (لاسول، 1383:59).

کارکردهای اجتماعی رسانه ها عبارتست از : 1) اطلاعات 2) همبستگی«ارتباط» 3) تداوم «استمرار» 4) سرگرمی 5) بسیج

نظریه های پیام ارتباطی عبارت است از:

 

1) نظریة تزریقی

نظریة تزریقی،‌ مصداق الگوی تأثیر مطلق محتوای رسانه‌ای برنگرش و رفتار مخاطبان است. این نظریه گویای آن است که پیام‌های رسانه‌ای به طور یکسان و یکنواخت به همه مخاطبان می‌رسد و تأثیری مستقیم و فوری برجای می‌گذارد.

به عبارتی،‌ نظریة تزریقی وسایل ارتباط جمعی را دارای مطلق، مستقیم و فوری بر مخاطب می‌داند.

نظریة تزریقی نشأت گرفته از نظریة رفتارگرایی یا الگوی محرک پاسخ در روان‌شناسی است که در اوایل سدة بیستم،‌ انگارة مسلط بود.

ویژگی‌های اصلی این نظریه بدین قرار است:

1. مخاطبان به طور مستقیم و بدون میانجی ساختار اجتماعی یا گروهی با رسانه‌ها در ارتباط هستند.

2. مخاطبان به صورت مجموعة همسان و یکپارچه و از نظر وزن و ارزش،‌ «برابر» فرض می‌شوند {ویژگی‌های متمایز فردی و اجتماعی آن‌ها نادیده گرفته می‌شود}.

3. رسانه‌ها قدرت تأثیرگذاری بالایی دارند (همان: 3-72).

 

2) نظریه استحکام یا تأثیر محدود

نظریة استحکام، تأثیر پیام‌های ارتباطی برنگرش و رفتار مخاطب را محدود و عمدتاً در جهت تقویت و استحکام عقاید و باورهای قبلی می‌داند.

این نظریه برخلاف نظریة ترزیقی،‌ جریان ارتباط را دو مرحله‌ای می‌داند که طی آن پیام‌های ارتباطی از رسانه‌ها به واسطه‌هایی به نام «رهبران افکار» می‌رسد و از آن‌جا به میان مردم (پیروان) منتقل می‌شود.

 

3) نظریة یادگیری اجتماعی و جامعه پذیری

تأثیر رسانه‌های جمعی در زندگی روزانة شهروندان، محدود به تقویت یا تغییر نگرش‌ها و رفتارها نیست،‌ بلکه می تواند منجر به کسب ارزش‌ها و نگرش‌ها و الگوهای رفتاری شود که از آن به آثار اجتماعی رسانه‌ها تعبیر می‌کنند. یکی از نظریه‌های مربوط به آثار اجتماعی رسانه‌ها، نظریة یادگیری اجتماعی آلبرت باندورا (1986) است که به طور ویژه با ارتباط جمعی در ارتباط است.

براساس این نظریه،‌ انسان‌ها بیشتر آن‌چه‌را که برای راهنمایی و عمل در زندگی نیاز دارند‌، صرفاً از تجربه و مشاهدة مستقیم یاد نمی‌گیرند، بلکه عمدة آن‌‌ها به طور غیر مستقیم و به ویژه از طریق رسانه‌های جمعی آموخته می‌شود(مک کوایل، 2006:493). ادعای اصلی باندورا این است که بیشتر رفتارهای آدمی به صورت مشاهدة رفتاردیگران و از طریق الگو‌برداری یادگرفته می‌شود.

نظریة یادگیری اجتماعی به طور گسترده‌ای برای مطالعة تأثیر رسانه‌ها بر خشونت مورد استفاده قرار می‌گیرد.

چهار فرایند اصلی یادگیری اجتماعی در الگوی باندورا عبارتند از : توجه،‌ حفظ و یادآوری، تولید {عملی} و انگیزش. نقطة شروع یادگیری یک رویداد،‌ مشاهدة مستقیم یا غیر مستقیم است.

خلاصه این که،‌ رسانه‌های جمعی به خصوص رسانه‌های تصویری،‌ منبع اصلی یادگیری اجتماعی هستند.

 

4) نظریة برجسته سازی

به این معنا که رسانه‌ها با برجسته ساختن بعضی از موضوع‌ها و رویدادها،‌ برآگاهی و اطلاعات مردم تأثیر می‌گذارند.

گرچه نمی‌توانند تعیین کنند که مردم «چگونه» بیندیشند،‌ اما می‌توانند تعیین کنند که «دربارة چه» بیندیشند.

منظور از برجسته سازی رسانه‌ها این است که رسانه‌ها، به ویژه در اخبار و گزارش‌های خبری و برنامه‌های مستند،‌ این قدرت را دارند که توجه عموم را به مجموعه‌ای از مسائل و موضوعات معین و محدود معطوف سازند و از مسائل و موضوعات دیگر چشم‌پوشی کنند. فرایند برجسته‌سازی از سه اولویت رسانه، اولویت عموم و اولویت سیاسی و رابطة بین این سه شکل می‌گیرد.

 

5) نظریة مارپیچ سکوت

عامل دیگری که وارد عمل می‌شود، «مارپیچ سکوت» است. به این معنا که در خصوص یک موضوع مناقشه‌انگیز، افراد دربارة توزیع افکار عمومی حدس‌هایی می‌زنند. آن‌ها سعی می‌کنند دریابند که آیا در اکثریت قرار دارند یا در اقلیت؛ و سپس می‌کوشند تعیین کنند که آیا تغییر افکار عمومی در جهت موافقت با آن‌هاست یا خیر. به باورنئومان،‌ اگر آن‌ها احساس کنند در اقلیت قرار دارند یا تغییر افکار عمومی در جهت فاصله گرفتن از آن‌هاست،‌ ترجیح می‌دهند سکوت اختیار کنند. هر چقدر اقلیت بیشتر سکوت کنند،‌ مردم احساس می‌کنند که دیدگاه خاص و متفاوت ارائه نشده است و لذا مارپیچ سکوت تشدید می شود (سورین و تانکارد،‌ 1381:7-96).

ویندال، سیگنایزر و اولسون معتقدند که نظریة مارپیچ سکوت بر فرضیات زیر استوار است:

1. اگر مردم احساس کنند دارای عقاید مشترک با دیگران هستند، دربارة آن‌ها با یکدیگر صحبت می‌کنند؛ اما اگر احساس کنند فقط خودشان صاحب عقیدة خاصی هستند،‌ آن عقیده را آشکارا ابراز نمی‌کنند.

2. افراد ممکن است از رسانه‌های جمعی به عنوان منبع توزیع عقاید استفاده کنند. اگر عقیدة خاص آن‌‌ها در رسانه مطرح نشده باشد، آن‌ها نتیجه می‌گیرند که آن عقیده مورد پذیرش عمومی نیست.

3. همة رسانه‌ها به شیوه‌ای تقریباً انحصاری، عقاید مشابهی را بیان می‌کنند (هم صدایی) و موجب می‌شوند که مردم،‌ اغلب از جّو فکری جامعه تصویر نادرستی داشته باشند.

4. بسیاری از افراد که عقیدة خاصی دارند،‌ از ترس انزوا از آن دفاع نمی‌کنند. لذا هر چه بیشتر،‌ افراد ساکت بمانند،‌ دیگران احساس می‌کنند که عقیده مخالف وجود ندارد و بنابراین مارپیچ سکوت در جامعه شکل می‌گیرد (ویندال، سیگنایزر،‌ اولسون، 1376:6-1365).

 

6) نظریة کاشت

نظریة کاشت برآثار تدریجی و دراز مدت رسانه‌ها به ویژه تلویزون بر شکل‌گیری تصویر ذهنی مخاطبان از دنیای اطراف و مفهوم سازی آنان از واقعیت اجتمغاعی تأکید می‌کند. جرج گربنر واضع نظریة کاشت، در دهة 1960 تحقیقاتی را با عنوان «شاخص‌های فرهنگی» شروع کرد تا تأثیر تماشای تلویزیون بر باورها و دیدگاه‌های بینندگان دربارة جهان واقعی را بررسی کند.

 

7) نظریة شکاف آگاهی

به موازات افزایش انتشار اطلاعات در جامعه توسط رسانه‌های جمعی،‌ آن بخش‌هایی از جامعه که دارای پایگاه اقتصادی اجتماعی بالاتر هستند،‌ در مقایسه با بخش‌های دارای پایگاه اقتصادی اجتماعی پایین‌تر،‌ تمایل بیشتر ی به دریافت اطلاعات در کوتاه‌ترین زمان دارند. لذا،‌ شکاف آگاهی بین این دو بخش،‌ به جای کاهش،‌ افزایش می‌یابد»

مفهوم پایگاه اقتصادی اجتماعی که کاربرد گسترده‌ای در جامعه شناسی دارد،‌ اشاره‌ای است به طبقة اجتماعی افراد. سه شاخص مرتبط باهم در تعریف عملی «طبقة اجتماعی» وجود دارد: آموزش (سطح تحصیلات)، درآمد وشغل).

تیکنور،‌ دونوهو و اولین (1975) در مطالعات و پژوهش های بعدی، برخی از شرایطی را که تحت تأثیر آن‌ها شکاف آگاهی ممکن است کاهش یابد یا از میان برود، بررسی کردند.

1. هنگامی که در موضوعی محلی تعارض وجود داشته باشد،‌ احتمال دارد شکاف آگاهی کاهش یابد.

2. احتمال گسترش شکاف آگاهی در اجتماعات متکثر که در آن‌ها منابع اطلاعات متعدد است،‌ بیشتر است تا در اجتماعات همگون که در آن‌ها مجاری ارتباطی غیر رسمی ولی رایج وجود دارد.

3. هنگامی‌که موضوعی اثر محلی فوری و قوی دارد، احتمال دارد شکاف آگاهی کاهش یابد.

 

8) نظریة استفاده و رضامندی

نظریة استفاده و رضامندی ضمن فعال انگاشتن مخاطب،‌ بر نیازها و انگیزه‌های وی در استفاده از رسانه ها تأکید می‌کند و بر آن است که ارزش‌ها،‌ علایق و نقش اجتماعی مخاطبان مهم است و مردم براساس این عوامل آن‌چه را می‌خواهند ببینند و بشنوند،‌ انتخاب می‌کنند.

پرسش اساسی نظریة استفاده و رضامندی این است که چرا مردم از رسانه‌ها استفاده می‌کنند و آ‌ن‌ها را برای چه منظوری به کار می‌گیرند؟ پاسخی که به اجمال داده می‌شود این است که مردم برای کسب راهنمایی، آرامش،‌ سازگاری، اطلاعات و شکل گیری هویت شخصی،‌ از رسانه‌ها استفاده می‌کنند (مک کوایل،‌ 1385:104).

نظریة استفاده و رضامندی با اتخاذ رویکردی کارکرد گرایانه به ارتباطات و رسانه،‌ مهم‌ترین نقش رسانه‌ها را برآورده ساختن نیازها و انگیزه‌های مخاطب می‌داند. بنابراین،‌ به هر میزان که رسانه‌ها این نیازها و انگیزه‌ها را برآورده سازند،‌ به همان میزان موجبات رضایتمندی مخاطب را فراهم می‌کنند.

فرض اصلی نظریة استفاده و رضامندی این است که افراد مخاطب،‌ کم و بیش به صورت فعال،‌ به دنبال محتوایی هستند که بیشترین رضایت را {برای آنان} فراهم سازد. میزان این رضایت بستگی به نیازها و علایق قرد دراد (ویندال، سیگنایزر و اولسون،‌ 1376 : 274).

 

مجموع نیازها و انگیزه‌های مخاطب در استفاده از رسانه‌ها را می‌توان در چهار مقولة اصلی جای داد:

1. آگاهی و نظارت: مردم به منظور کسب اخبار و اطلاعات از دنیای پیرامون و نظارت بر محیط اجتماعی خویش،‌ از رسانه‌ها استفاده می‌کنند.

2. روابط شخصی: مردم در فرایند ارتباط،‌ رسانه‌ها را همراه و همنشین خود تلقی می‌کنند و از محتوای رسانه‌ای برای ارتباط و گفت‌و‌گو با دیگران استفاده می‌کنند.

3. هویت شخصی: مردم از رسانه‌ها برای کسب خود آگاهی،‌ یافتن الگو‌های رفتاری و تقویت ارزش‌های شخصی استفاده می‌کنند.

4. سرگرمی و گریز از واقعیت: مردم از رسانه‌ها برای سرگرم شدن و گریز از مشکلات زندگی روزمره و تخلیة عاطفی استفاده می‌کنند.

یکی از مفاهیم و مفروضات اصلی نظریة استفاده و رضامندی،‌ «فعال بودن مخاطب» است.

به این معنا که مخاطب در استفاده از رسانه‌ها به دنبال رفع نیازها و کسب رضامندی است و باور دارد که انتخاب رسانه،‌ رضامندی مورد نظرش را تأمین می‌کند.

 

9) نظریة وابستگی مخاطبان

نظریة وابستگی مخاطبان،‌ روابط بین رسانه‌‌ها،‌ جامعه و مخاطبان را مورد توجه قرار می‌دهد و با اشاره به نیازهای مخاطب از جمله داشتن اطلاعات از رویدادهای پیرامون از یک سو و نیز ندانستن و گریز از واقعیات از سوی دیگر،‌ او را عنصری منفعل و وابسته به رسانه‌ها فرض می‌کند.

«نظریة وابستگی به عنوان یک نظریة بوم شناختی، بر روابط بین نظام‌های بزرگ، متوسط و کوچک و اجزای آن‌ها تمرکز می‌کند. یک نظریة بوم شناختی، جامعه را به عنوان یک ساختار ارگانیک تلقی می‌کند و در صدد فهم ارتابط بین بخش‌های خرد و کلان نظام‌های اجتماعی و تبیین رفتار هر یک از بخش‌ها برحسب این روابط است.

این نظریه حاکی از آن است که افراد وابستگی‌های متفاوتی به رسانه ها دارند و این وابستگی‌ها از شخصی به شخص دیگر، از گروهی به گروه دیگر و از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوت است.

 

10) نظریة ساخت اجتماعی واقعیت (بر ساخت گرایی اجتماعی)

نظریة ساخت اجتماعی واقعیت،‌ تصور و درک مخاطب از دنیای پیرامون را حاصلِ ترکیبِ ساخت اجتماعی معنا و معنای حاصل از تجربة شخصی یا به عبارتی، مذاکره و توافق علت و عاملیت تحت عنوان بر ساخت گرایی اجتماعی می‌داند.

 

11) نظریة چارچوب سازی

چارچوب‌ها،‌ ساختار‌های شناختی اساسی و بنیادی هستند که نحوة ارائه و ادراک واقعیت را تعیین و به فرد کمک می‌کنند تا بتواند دنیای اطراف خود را تفسیر کند.

به بیان دیگر،‌ رسانه‌ها به مخاطبان می‌گویند دربارة «چة» فکر کنند و سپس چگونه فکر کردن را نیز در چارچوبی که از پیش ساخته و پرداخته‌‌اند،‌ برآنان تحمیل می‌کنند.

رسانه‌ها برای چارچوب‌سازی رویدادها و تولید معنا برای مخاطبان‌، از رویه‌ها و شگردهایی چون انتخاب واژگان، استعاره‌ها،‌ کنایه‌ها، تمثیل‌ها و... استفاده می‌کنند تا داستان و روایتی معنادار از آن‌چه می‌خواهند بسازند،‌ و نظام معانی خاصی برای مخاطبان خلق کنند.

 

فصل چهارم

نظریة هنجاری رسانه

نظریه‌های هنجاری به تشریح بایدها و نبایدهای حاکم بر وسایل ارتباط جمعی یا به عبارتی،‌ نظام‌های کنترل و مدیریت رسانه‌ها می‌پردازد.

نحوة کنترل و مالکیت رسانه‌ها،‌ برمحتوای آن‌ها اثر می‌گذارد،‌ و این امر،‌ به نوبة خود اثرات رسانه ها را معین و مشخص می‌سازد.

نظریه اقتدارگرا

در این نظریه،‌ رسانه‌ها نقش آمرانه‌‌ای برای اعمال قدرت در جامعه دارند. فقدان استقلال رسانه‌ها و وابستگی آن‌ها به دولت، از جمله ویژگی‌های نظام اقتدار گرای رسانه‌ای است. برپایة این نظریه،‌ حقیقت و قدرت دو روی یک سکه‌اند.

نظریة مطبوعات آزاد

در نظریة مطبوعات آزاد،‌ اصل بر آزادی اظهار نظر و نقد است. تأکید بر آزادی برای مبارزه با سانسور، کاهش اختلاف در جامعه،‌ اصلاح اشتباهات است.

نظریة مسئولیت اجتماعی

در این نظریه،‌ اصل بر ایجاد پیوند میان «استقلال و آزادی رسانه‌ها» و «وظایف و مسئولیت‌های اجتماعی» آن‌هاست که‌تأکید می‌کند رسانه‌ها باید در عین پاسخگویی به نیازهای مخاطبان،‌ در برابر فعالیت‌های خود مسئولیت نیز داشته باشند و وظایف اجتماعی خود را محدود به گیرندگان پیام یا مالکان رسانه‌ها ندانند.

نظریة رسانه‌های شوروی

اساس نظریة رسانه‌های شوروی (نظریة مسلکی و ایدئولوژیک) بر این است که تمام رسانه‌ها باید تحت کنترل طبقة کارگر و در نهایت حزب کمونیست باشند. از این رو،‌ رسانه‌ها عمدتاً‌باید یکدست باشند و تعارض‌های سیاسی در جامعه را منعکس نکنند.

نظریة رسانه های توسعه بخش

این نظریه که بیشتر در کشورهای در حال توسعه شکل گرفته است،‌ واکنشی نسبت به نابرابری ارتباطات و عدم تعادل اطلاعات است.

نظریة رسانه‌‌های دموکراتیک مشارکت کننده

نظریة رسانه‌های دموکراتیک مشارکت کننده با ایجاد جامعة توده‌وار مخالف است و درمقابل،‌ از حق کاربرد رسانه‌ها در مقیاس‌های کوچک اجتماعی دفاع می‌کند.

 

فصل پنجم

نظریه ساختار گرایی و نشانه شناسی

عمق، سطح را توضیح می دهد. باور کانونی ساختارگرایان آن است که زندگی اجتماعی صرفاً به لحاظ ظاهری آشفته، غیرقابل پیش بینی و متفرق است. زیر سطح رخدادهای گیج کننده و منحصربه فرد، سازوکارهایی مولد نهفته است؛ لذا برای درک آن چه در سطح ظاهر می شود باید به عمق بنگریم.

دو فردینان سوسور و رولان بارت: زبان و اسطوره سوسور زبان شناس ساختارگرای سوئیسی،‌ زبان را نظامی از نشانه‌ها می‌داند که با فرایند پیچیدة دلالت سروکار دارد.

اساس زبان شناسی سوسور بر تفکیک «دال»‌و «مدلول» یا لفظ و معنا قرار داد. کلمه یا تصویر «درخت»‌دال، و مفهوم یا صورت ذهنی درخت، مدلول آن است. هر نشانة زبانی ترکیبی از دال و مدلول است. بین دال و مولول، رابطة ذاتی و طبیعی وجود ندارد، بلکه رابطة میان آن ها دلبخواهانه است. به عبارتی، هیچ رابطة ذاتی بین لفظ درخت و مفهوم درخت وجود ندارد. چنان که بین دال و مدلول آن نیز رابطة ذاتی وجود ندارد. پرسش این است که اگر هیچ رابطه و پیوند ذاتی و طبیعی بین دال و مدلول یا همان لفظ و مفهوم وجود ندارد،پس نشانه ها معنای شان را از کجا می آورند؟ سوسور در پاسخ، معنای نشانه ها را ناشی از روابط متمایز آن ها می داند. به این معنی که «واژه ها و مفاهیم، معنای شان را براساس تفاوتی که با سایر واژه ها و مفاهیم در یک نظام زبانی مشخص دارند، کسب می کنند.

 

فصل ششم

نظریه تعامل گرایی و ساخت یابی

هربرت بلومر، معنا را نشأت گرفته از کنش متقابل اجتماعی می داند. به عبارتی، کنش متقابل اجتماعی مولد معنا و سازنده دنیای ماست. «ما با معنا دادن به دنیای خود، آن را خلق می کنیم» (کرایب، 1378:110).

در تعامل گرایی، برخلاف کارکردگرایی، جامعه موجودیتی عینی و مستقل از عاملان اجتماعی ندارد، بلکه به دست همین عاملان و از طریق تعامل ساخته و حفظ می شود.

طبق دیدگاه بلومر، تعامل گرایی مبتنی بر سه فرض اساسی است:

1. کنش انسان‌ها نسبت به پدیده های پیرامون شان، مبتنی بر معانی ای است که آن پدیده ها برای آن ها دارد. بنابراین،کنش ها و معانی در و ضعیت های روزمره، به دست خود عاملان اجتماعی خلق می شود.

2. معنی پدیده ها ناشی از تعامل اجتماعی افراد با همتایان خود اسـت؛ به این معنی که کنش ها و معانی در خلال روابط اجتماعی شکل می گیرد.

3. تغییر و جابجایی معنی،‌ در یک فرایند تفسیری به هنگام ارتباط و مواجهة افراد با دیگران صورت می گیرد. لازمة این فرایند تفسیری آن است که افراد بتوانند معانی را تولید، انتخاب، بازبینی، تعلیق و سازماندهی مجدد بکنند و آن را مطابق وضعیت ها و کنش های خود، انتقال دهند (بلومر، 1962 به نقل از لافی، 2007:78).

ارونیگ گافمن: معرفی خود

ارونیگ گافمن، یکی از معروف ترین نظریه پردازان تعامل گرایی است.

وی در کتاب معرفی خود در زندگی روزمره (1990)، معرفی خود را شیوه هایی می داند که افراد و گروه ها برای عمل کردن و بیان و معرفی خودشان به دیگران به کار می گیرند. انسان ها ذاتاً خواهان دوست داشتن و دوست داشته شدن هستند. به علاوه، وقتی یک فرد یا بازیگر، نقشی را برای مخاطب در مواقع متفاوت بازی می کند، احتمالاً نوعی روابط اجتماعی را شکل می دهد.

جاشوا میروویتز: بدون حس مکان

رسانه های جدید با دگرگون کردن تعریف مفاهیمی مانند خردسالی، بزرگسالی، مردانگی، زنانگی و ... بر تعریف و شکل گیری موقعیت اجتماعی و لذا رفتارها و تعاملات اجتماعی تاثیر می گذارند. آن ها باعث شکل گیری اجتماعات مجازی یا به عبارتی، موقعیت اجتماعس جدیدی می شوند که بر رفتارها تأثیری می گذارد.

دونالد هورتون و ریچاردوهل: شخصیت های رسانه ای و تعامل فرا اجتماعی

دو مفهوم نظری مهم به وسیله هورتون و وهل وضع گردید که به ساخت نظریة تولید و دریافت رسانه ای منجر شد. نخستین مفهوم، مفهوم تعامل فرااجتماعی، به معنی ارتباط نزدیک و خودمانی بین شخصیت های رسانه ای و مخاطبان است. این ارتباط نزدیک و خودمانی با استفاده مداوم از رادیو و تلویزیون به ویژه میزگردهای رادیویی و تلویزیونی و دیگر اشکال اجرای برنامه مانند حضور مخاطب در استودیو شکل می‌گیرد.

همان تامپسون: شبه تعامل رسانه‌ای شده ç با تیتر بزرگ تایپ نشود.

تامپسون در کتاب رسانه‌ها و نوگرایی برای بررسی تأثیر توسعة رسانه‌های ارتباطی بر الگوهای سنتی تعامل اجتماعی، سه نوع تعامل را از هم تفکیک می‌کند.

تعامل رو در رو

تعامل رسانه‌ای شده

و شبه تعامل رسانه‌ای شده

 

فصل هفتم

نظریه فمینیستی رسانه: رسانه و جنسیت

نظریة فمینیستی، شاخه ای از پژوهش میان رشته ای است که جنسیت را به عنوان مقوله اصلی سامان بخش تجربه در نظر می گیرد.

فمینیسم تقسیمات جنسیتی در درون جامعه را امری سیاسی و نه طبیعی و بازتاب «رابطة قدرت»‌بین مردان و زنان می داند.

به لحاظ تاریخی، موج اول فمینیسم از حق رأی زنان و بهره مندی آن ها از حقوق قانونی و سیاسی برابر با مردان دفاع می کرد،‌اما موج دوم فمینیسم، از سطح خواست های سیاسی فراتر رفت و به جنبه های شخصی،‌ روانی و جنسی ظلم به زنان پرداخت.

به این معنا که ظلم در تمام شئون زندگی اجتماعی اعمال می شود و از بسیاری جهات، از خود خانواده شروع می شود.لذا هواداران جدید فمینیسم علاقه مند به تحلیل آن چیزی هستند که «سیاست زندگی روزمره» نامیده می شود. این تحلیل شامل فرایند تربیت است: تربیت کودکان برای ایفای نقش های «مردانه» و «زنانه»، تقسیم کارهای خانه داری بین پسران و دختران و نیز اعمال سیاست رفتار شخصی و جنسیتی (هی وود، 1379:417).

مفهوم کلیدی دیگر در مطالعات فمینیسم، مفهوم «جنس و جنسیت»‌است. جنس اشاره به عوامل زیست شناختی است که مردان را از زنان متمایز می کند ولذا تغییر ناپذیر است. جنسیت، واژه و باوری فرهنگی و اشاره ای است به نقش های متفاوتی که یک جامعه به مردان و زنان عرضه می کند. به عبارتی، جنس امری طبیعی و مبتنی بر تفاوت های طبیعی زنان و مردان است؛ اما جنسیت مبتنی بر ارزش های اجتماعی و فرهنگی {تبعیض آمیز}‌و نوعی نظام بازنمایی در چارچوب گفتمان پدرسالاری است.

نظریه پردازان فمینیسم نشان میدهند که جنسیت به طور عمیقی در روابط اجتماعی نهفته است و زنان و مردان و روابط ساختاری بین آنان را تعریف می کند. برای مثال، جامعه روی هم رفته انتظار دارد مردان گستاخ و زنان مودب باشند، مردان مستقل باشند و زنان روابط خود را بر این اساس منطبق کنند؛ مردان قوی و زنان ضعیف باشند؛ مردان آگاه و فعال و زنان پاکدامن و نکته بین باشند؛ مردان بر احساسات خود کنترل داشته باشند و زنان عاطفی و پراحساس باشند. این انتظارهای کلی جامعه، نمونة ماهیت فرهنگیِ جنسیت است.

 

فمینیسم لیبرال، سوسیالیستی و رادیکال

در رویکرد فمینیسم لیبرال، رسانه ها میراث جامعه را که جنسیتی شده است،‌منتقل می کنند تا انسجام، یکپارچگی و نظم را حفظ کنند. فمینیسم سوسیالیستی معتقد است که رسانه ها شاکله های سرمایه داری را به عنوان جذاب ترین نظام موجود ترسیم می کنند . فمینیسم رادیکال،‌ رسانه های پدرسالار را در خدمت نیازهای جامعه پدرسالار و مردسالار می داند، زیرا تجارت زنان را سرکوب و تحریف می کند.

 

پست فمینیسم و موج سوم

پست فمینیسم مدعی است که صرفاً‌ یک رویکرد درباره فمینیسم که بتواند همة زنان را در میان نژادها و طبقات متفاوت نمایندگی کند، وجود ندارد. در مغایرت آشکار با اهداف برابری جنسیتی موج دوم فمینیسم، پست فمینیسمت ها می گویند که برابری جنسیتی کم و بیش تحقق یافته است و زنان مدت هاست که قربانی نظم پدرسالاری نیستند. ناتاشا والتر می‌نویسد : همه جا زنانی را می بینم که آزادتر و قدرتمندتر از گذشته هستند.(والتر،1999:1)

 

فصل هشتم

نظریه اقتصاد سیاسی، صنعت فرهنگ و مطالعات پسااستعماری

نظریه اقتصاد سیاسی رسانه

نظریه اقتصاد سیاسی رسانه با تأکید بر وابستگی جهان بینی به زیر ساخت اقتصادی، چارچوب تحلیل رسانه ها را از تجربه و تحلیل «مصرف»‌به تجزیه و تحلیل «تولید» معطوف می سازد.«اقتصاد سیاسی بیانگر این واقعیت است که تولید و توزیع فرهنگ، متناسب با ویژگی های نظام سیاسی و اقتصادی و مبتنی بر روابط و مناسبات بین دولت، اقتصاد،‌رویه ها و نهادهای اجتماعی،‌فرهنگ و رسانه هاست.(کلنر و دورهام،2001:18).

براساس این نظریه، جوامع سرمایه داری متناسب با شیوة تولید مسلط سازماندهی می شوند و نهادها و رویه ها نیز مطبق با کالایی سازی و انباشت سرمایه شکل می گیرند. اقصاد سیاسی با نظریة مارکسیم کلاسیک و این عبارت مارکس که آگاهی اجتماعی نه به وسیله مجموعة افراد، بلکه به وسیله طبقات مسلط و مالک ابزارهای تولید سرمایه داری شکل می گیرد، متناسب است.

 

هربرت شیلر: اطلاعات و سرمایه داری

به باور شیلر، پیشرفت های اطلاعاتی در توسعة مصرف گرایی نقشی بنیادی دارند؛‌چرا که آن ها فراهم آورندة ابزارهای مورد نیاز سرمایه داری شرکتی،‌در ترغیب مردم به دلخواه و اجتناب ناپذیر دانستن این سبک از زندگی هستند. شیلر استدلال می کند که در هنگامة استمرار آتش بار اطلاعات، همة قلمروهای حیات و وجود انسان در تیررس تهاجم ارزش های تجاری قرار دارد... که مهم ترین آن ها به طور واضحی، «مصرف» است (وبستر، 1380: 201).

 

مطالعات پسااستعماری

مطالعات پسااستعماری، در مطالعات و نظریه پردازی های خود از نظریه های انتقادی چون مطالعات فرهنگی،‌مارکسیم، فمینیسم و پسامدرنیسم الهام گرفته است، اما بیش از همه این نظریه ها، با ساختارهای مدرنیته استعماری به مواجهه و مقابله برخاسته است. «برای متمایز ساختن مطالعات پسااستعماری از سایر اَشکال پژوهش انتقادی، می توان گفت که پژوهش پسااستعماری، به درک قدرت فرهنگی عمق تاریخی و بین المللی می بخشد»(شوم و هج، 1383:99)

 

ارتباطات و امپریالیسم فرهنگی: سلطه غرب بر شرق

امپریالیسم فرهنگی،‌ اشاره به شیوه هایی است که طی آن انتقابل برخی از محصولات،‌مد و سبک زندگی از کشورهای فرداست به کشورهای فرودست و بازارهای وابسته صورت می گیرد و به ایجاد الگوهای خاص تقاضا و مصرف می انجامد. این الگوها بر ارزش ها، آرمان ها و رویه های غربی مهر تأیید می زند و باعث سیطرة فرهنگ غربی و سرمایه داری بر فرهنگ های محلی می شود. ارتباطات و رسانه یکی از تأثیر گذارترین ابزارهای نهادی هستند که این فرایند را تسریع و سازماندهی می کنند.

 

فصل 9

نظریة مخاطب: مطالعات فرهنگی و مخاطبان فعال

در مطالعات فرهنگی، رسانه ها و مخاطبان در چارچوب ساختارهای گفتمانی و ایدئولوژیک قدرت جای می گیرند.

مفهوم فرهنگ برای نظریه پردازان مطالعات فرهنگی، اشاره ای به ابعاد زیبایی شناختی یا روشنفکری آن نیست. فرهنگ در این رهیافت، به عنوان امر سیاسی و به عنوانِ متون و رویه های زندگی تعریف می شود. به این معنا که اندیشمندان مطالعات فرهنگی صرفاً به حوزة نخبگان علاقه ندارند، بلکه به ویژه به فرهنگ عامه توجه دارند. « مطالعات فرهنگی بر پایة تغییر گرایش از تحلیل فعالیت های فرهنگی حاکم یا نخبگان به تحلیل فعالیت های فرهنگی عامه شکل گرفت » ( گارنهام 1383 : 185 )

 

استوارت هال: رمزگذاری / رمزگشایی و نظریة دریافت

استوارت هال در مقالة رمزگذاری / رمزگشاییِ گفتمان تلویزیونی (1973) ، بر این نکته تأکید می کند که فرایند ارتباط از لحظة تولید پیام تا لحظة دریافت پیام از سوی مخاطب باید به عنوان یک کلیت در نظر گرفته شود. هال استدلال می کند که امکان استنباط بیش از یک برداشت یا قرائت از متون رسانه ای وجود دارد؛ یعنی میان پیامی که به وسیلة فرستنده رمزگذاری می شود و آنچه از سوی مخاطب رمزگشایی می شود، لزوماً انطباق یا همانندی وجود ندارد.

هال، ضمن حمله به نظریة رفتارگرایی در ارتباطات از جمله الگوی لاسول، می نویسد: «معنا» یک تولید و رویة اجتماعی است. جهان سازندة معنا و زبان، مولد معناست

الگوی رمزگذاری / رمزگشاییِ هال، برخلاف رویکرد رفتارگرایی در ارتباطات، تقارن مستقیم و سر راست بین معنای مورد نظر فرستنده و چگونگی تفسیر آن معنا به وسیله دریافت کننده را رد می کند. به عبارتی ، رمزهای رمزگذار و رمزگشا الزاماً همسان نیست.

 

رسانه ها و زندگی روزمره

زندگی روزمره دارای ماهیت نسبتاً فراگیر، ناپایدار و سیّال است و به آسانی از زیر بارِ هرگونه تعریف شانه خالی می کند. رفتارهای روزمره معمولاً و نوعاً آگاهانه، از روی تأمل و مبتنی بر محاسبات عقلانی نیست، بلکه ناشی از عادت ها و رسوبات ذهنی است.

 

فصل 10

نظریة پُست مدرنیسم و ارتباطات:

رسانه، تصویر و وانمایی

مفهوم پست مدرنیسم علی رغم رواج گسترده، مفهومی پیچیده و غامض است که طیف گسترده ای از رویکردهای مربوط به رسانه ها را در بر می گیرد.

پست مدرنیسم می کوشد تقریباً در همة انواع فعالیت های فکری نشان دهد که آنچه دیگران آن را یک «واحد»، یک وجود، یا مفهوم منفرد و تام پنداشته اند، یک کثرت است. هر چیز به وسیلة رابطه با چیزهای دیگر ساخته شده است، از این رو، هیچ چیز ساده، بی واسطه یا تماماً حاضر نیست و هیچ تحلیلی از هیچ چیز نمی تواند کامل و نهایی باشد.

انکارِ تعالیِ هنجارها برای پست مدرنیسم جنبه ای قاطع و تعیین کننده دارد. هنجارهایی همچون حقیقت، نیکی، زیبایی و عقلانیت دیگر مستقل از فرایندهایی که این هنجارها بر آنها حکومت یا دربارة آن ها داوری می کنند، نیست؛ بلکه محصولاتی از این فرایندها و ذاتی در آن ها هستند.

ویژگی های فرهنگی پست مدرنیسم اشاره ای است به روح مسلط زمان و گرایش های خاص هنری و فرهنگی. زایل شدنِ ایمان به علم و عقل در پست مدرنیسم، به این معناست که هیچ اشتراک نظر و باور یا اعتقاد پایدار و ثابتی در عصر حاضر وجود ندارد، و لذت جویی، فردگرایی و زیستن در لحظة حاضر، میل غالب و روح زمانة ماست. زیگمونت باومن ( 1384) ، روابط پست مدرن را نوعی پاره پاره شدن، سطحی شدن، نشأت گرفته از مصرف گرایی و فقدان مسئولیت اخلاقی در قبال دیگران ارزیابی می کند.

لیون(1999) ، به دو جنبة پست مدرنیته اشاره می کند. نخست، ظهور و گسترش رسانه های جدید و فناوری های اطلاعات و ارتباطات که عامل تغییر اجتماعی و نشانة جهانی شدن است، و دوم ظهور فرهنگ مصرف و اضمحلال همزمانِ اَشکالِ معین تولید.

 

جُرج ریتزر: مک دونالدی شدن

جرج ریتزر بیشتر به تداوم بین مدرنیته و پست مدرنیته باور دارد تا به تمایز بین آنها . طبق دیدگاه وی، ما در جامعة مک دونالدی شده که معرّفِ مدرنیتة پیشرفته است زندگی می‌کنیم. او اصطلاح مک دونالدی شدن را برای اشاره به فرایندی ابداع کرده است که در آن، اصول رستوران های غذای فوری به تدریج بر بخش هایی از جامعة آمریکا و نیز بر بقیه جهان مسلط می شود.

بنا به اذعان ریتزر، ایدة مک دونالدی شدن، از نظریة مشهور ماکس وبر در مورد عقلانی شدن غرب و در نهایت عقلانی شدن بقیة جهان گرفته شده است . وبر عقیده داشت که غرب به طور فزاینده ای تحت سلطة‌آنچه که او « عقلانیت صوری» می نا مید، یا تحت سلطة یک سلسله از قوانین، مقررات و ساختارهایی در می آید که بیش از پیش مانع می‌شوند تا مردم بهترین وسیلة ممکن را برای دست یافتن به هر هدفی که طالب آن هستند، جست و جو کنند.

نظریة مک دونالدی شدن می گوید اگر چه امروز دیوان سالاری ها هنوز مهم اند، ولی سرمشق بهتری از فرایند عقلانی شدن، رستوران های غذای فوری است. این سرمشق نه تنها مظهر عقلانیت صوری است، بلکه موفقیت آن منجر به این شده است که به الگویی مبدل شود که نه تنها انواع کسب و کارها بلکه بسیاری از سازمان ها و نهادهای فراگیر دیگر نیز از آن تقلید کنند.

ریتزر، ویژگی ها و جنبه های اساسی مک دونالدی شدن را بر شمرده که عبارتست از 4 مورد ç 1) کارآیی 2) محاسبه پذیری 3) پیش‌بینی پذیری 4) کنترل

 

فصل 11

نظریة رسانه‌های جدید

«رسانه‌های جدید» مجموعة متمایزی از فناوری‌های ارتباطات و دارای ویژگی‌های مشترک «دیجیتالی بودن» و دسترسی گستردة شهروندان به آن برای «استفادة شخصی» است.

اینترنت، نمونة بارز رسانة جدید و تبلور و ویژگی هی فوق است. اینترنت، علاوه بر تولید و توزیع پیام، به پردازش، مبادله و ذخیرة اطلاعات می پردازد که مؤید یک نهاد خصوصی اما به مثابة ارتباطات عمومی است و صر فاً دارای فعالیت حرفه ای و به لحاظ بروکراتیک، سازماندهی شده نیست.

مک کوایل: چهار مقولة اصلیِ رسانه های جدید را شناسایی و معرفی می کند.

2. رسانة ارتباطات میان فردی: این مورد شامل تلفن، موبایل و ایمیل است.

3. رسانة { ایفای } نقش تعاملی: شامل باز ی های ویدئویی و کامپیوتری

4. رسانة جست و جوی اطلاعات: اینترنت یا تارنمای جهان گستر، مهمترین مورد از این نوع رسانه است. که منبع گسترده ای برای دسترسی تلقی می شود. اینترنت همچنین مجرایی برای بازیابی و اصلاح اطلاعات است.

5. رسانة مشارکت جمعی: این مقوله به ویژه شامل استفاده از اینترنت برای مشارکت و مبادلة اطلاعات، عقاید و تجربه و توسعة روابط شخصی فعال است.

در یک جمع بندی کلی، ابعاد و ویژگی های رسانه های جدید را می توان چنین برشمرد:

1) تعاملی بودن: امکان پاسخگویی و یا نوآوری و خلاقیت به وسیلة کاربر برای عرضة دیدگاه‌هایش به منبع یا فرستنده.

2) حضور اجتماعی: احساس ارتباط شخصی با دیگران که با استفاده از رسانه‌ها ایجاد می‌شود.

3) غنای رسانه ای: پیوند بین چارچوب‌های متفاوت ارجاع،‌ تقلیل ابهام و فارهم کردن علائم و نشانه‌ها و... به وسیلة رسانه‌ها

4) استقلال (خودمختاری): کنترل کاربر بر محتوا و استفاده و نیز استقلال او از منبع

5) بازیگوشی: استفاده برای سرگرمی و لذت، علیه فواید و ابزاری بودن

6) خصوصی ( خلوت ) بودن: استفاده از رسانه یا محتوای خاص

7) شخصی بودن: شخصی و منحصر به فرد بودن محتوا و استفاده

 

عصر دوم رسانه ها

مفهوم عصر دوم رسانه ها، در خلال دهة 1980 ، جایگاهی به دست آورده بود که با «جامعة رسانه ای ساده »، متفاوت بود . برای تدوین تمایز عصر اول و دوم رسانه ها، می توان به قدرت گستردة اینترنت در ابتدای دهة 1990 میلادی استناد کرد.

جان ون دایک، ظرفیت های ارتباطی رسانه های جدید (عصردوم رسانه ) در مقایسه با سایر اشکال ارتباطی را چنین بر می شمارد:

1. سرعت 2. دامنة دسترسی 3. ظرفیت ذخیره 4. دقت 5. گزینش گری 6. تعامل 7. غنای تحریک 8. پیچیدگی 9. حفاظت از حریم خصوصی.

در کتاب نظریه‌های رسانه صراحتاً‌ در مورد رسانه صحبت به میان آمده و نشان می‌دهد ما در عصر رسانه‌ایم و تقریباً همه عناصر فرهنگی‌مان در بستر رسانه‌ها جاری است؛ به ویژه رشد روزنامه‌ها و شبکه‌های تلویزیونی در ایران در کمتر از یک دهه گذشته و تقریباً‌همزمان با آن،‌ فراگیری و همه‌گیری شبکه جهانی اینترنت، ضرورت فهم عمیق‌تر از این مفهوم را بیش از گذشته یادآوری می‌کند. به بیان بهتر، حالا بیشتر ازگذشته زندگی ما با رسانه‌ها عجین شده و بیش از آنکه خودمان به آن بیاندیشیم ،‌ تحت تأثیرشان قرار گرفته ایم. اما این تنهاصورت ظاهری قضیه است .

در کتاب نظریه رسانه‌ها نوشته سید محمد مهدی زاده که درحوزه رسانه‌ها می‌باشد به گروه‌های زیر پرداخته است که این 10 گروه عبارتند از: نظریه‌های پدیدارشناسانه و با رویکرد تحول تاریخی، نظریه‌های اجتماعی رفتاری،‌ نظریه‌های هنجاری،‌ نظریه‌های ساختارگرایی و نشانه‌شناسی،‌ نظریه‌های تعامل‌گرایی و ساخت‌یابی، نظریه‌های فمینیستی،‌ نظریه‌های اقتصاد سیاسی،‌ صنعت فرهنگ و مطالعات پسا استعماری،‌ نظریه‌های مخاطب،‌ نظریه‌های پست مدرنیسم و ارتباطات و نظریه‌های رسانه‌های جدید می باشد .

اما از جمله ویژگی‌های مهم این کتاب،‌ زبان ساده و دانشگاهی آن است. این زبان به ویژه وقتی اهمیت بیشتری می‌یابد که بدانیم بسیاری از این اندیشمندان،‌ به ویژه ساختارگراها و نیز پست مدرنیست‌ها،‌ زبانی دشوار و گاه غیرقابل فهم دارند و در بسیاری موارد،‌ برگردان آنها به زبان معیار فارسی، بسیار سخت است. ولی مهدی زاده به ترجمه نوشته‌های خارجی اکتفا نکرده،‌ بلکه نظریات و نوشته‌های دیگران را به زبان خود و به فارسی نگاشته است. نتیجه کار این شده که کتاب به‌ زبانی روان و ساده وقابل فهم به رشته تحریر در آمده است .گذشته از این،‌ نویسنده به روال کارهای دانشگاهی،‌ منابع خود را در متن و پایان کتاب آورده است که خود کتاب‌شناسی خوبی برای مطالعه بیشتر در این حوزه می باشد.

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی